تبلیغات
وقتی دلم می گیرد... - مهربی انتها،مادر

((بسم رئوف))

روی سنگفرش حیاط کودکی ام طرح یک زمین سبز را می کشم خانه ای

که بارنگ های متنوع آذین شد، خوشبختی را که تو با محبت هایت برایم

 بناکردی، بربام آرزوهایم می کشانم. عشقی که همچون صنوبرهای زیبا

 تمام وجودم را خرسندکرد تقدیم به تو می کنم تا همه بفهمند تو حد بالای

دوست داشتنی. طنین چهره ات درقرص ماه نقش بسته وصافی دلت همپای

بی آرایشی آسمان صاف است. من نام تورا که تمام قلبم را به خود اختصاص

 داده است ، لحظه به لحظه زمزمه می کنم زیرا تنها نام توست که صحرای

خشکیده ی دلم را با باران عشق سرسبز می نماید وبا موسم محبت درختان

 را به شوق وا می دارد.

مادرم همیشه بامن بمان تادنیایی را درواژه های خودخلاصه کنم. 

 




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 شهریور 1388 توسط فرشته
درباره وبلاگ
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :