تبلیغات
وقتی دلم می گیرد... - می نویسم...

((بسم رئوف))

 

می نویسم برای دلی که هیچکس شنوای حرفش نیست،

 

 می نویسم برای تو که غمگین در گوشه عزلت تنهایی خودنشسته ای،

 

 می نویسم برای خودم که هیچکس شنوای درونم نیست.

 

برای مادرم که تنها دربرابر مصایب زندگی مقاومت کرده ودرحال خمیده شدن است.

 

 برای معلمی که عشقش را نثار محصلش می کند واو نمی فهمد. 

 

برای کودکی که هیچکدام از کلمات من برای او مفهومی ندارند وتنها برای یک آبنبات            

 

 گریه می کند وصمیمانه اشک می ریزد.

 

 برای پیرزنی که گوشه ی آسایشگاه تنها رهاشده وبه شبهایی می اندیشد که

 

 بی دریغ بربالین فرزندانش حتی یک لحظه ای خواب را به چشمانش راه نداده است.

برای مرده هایی که روحشان ناظر ماست وبه گذشته خود افسوس می خورند.

 

برای دانش آموزانی که از درس خواندن وتکرار بی رویه روزها خسته شده اند                 

 

 وبرای گذراندن لحظه های بی کاریشان شعری از سهراب می خوانند وهیچ نمی فهمند.

 

برای کودکان مادر از دست داده ای که از عشق و محبت بی دریغ مادری دلسوز دورمانده اند.

 

 برای پرستارانی که دلسوزانه تا صبح بربالین بیماران چون خواهر و برادری مهربان بیدارند

 

و بالاخره برای پدرانی که پیر شده اند و بعد سال ها تلاش وحفظ عزت دست نیازشان

 

دربرابر فرزندان سنگدلشان گشوده شده .

 

اصلا برای دلم می نویسم تا چه مقبول افتد.....

 




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 مرداد 1388 توسط فرشته
درباره وبلاگ
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :